حانیهحانیه، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

عسل مامان

کربلا

1392/7/17 20:07
نویسنده : مامان سمانه
297 بازدید
اشتراک گذاری

مامانی با مامانش رفتند کربلا. فرشتهمامانی به مامانم حموم کردن من رو یاد داده تا وقتی نیست من چرکولک نشم. مامانم خیلی تلاش کرد که با مامانی حرف بزنه اما نمی شد. به من زنگ بزنتا اینکه روزای آخر موفق شد و مامانی میگفت که نی نی های خیلی کوچولو مثل من رو میارن حرم. لبخند

 

بالاخره وقت برگشتنشون شد. من و مامان و بابا رفتیم خونه شون و منتظر شدیم تا بیان. من چند بار بیدار شدم و شیر خوردم و بازی کردم و خوابیدم ولی بازهم نیومدند.

دیگه خوابم گرفته بود که به مامانم گفتند بریم خونه مامان بزرگ(مامان مامانی). ای بابا حالا چه کنم خوابم میاد... خمیازه ...خواب

مامانی برام یه لباس خوشگل و مامان بزرگ یه عروسک بامزه سوغاتی آوردن. دستشون درد نکنه.

زیارت قبوووووووولقلبلبخند

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

بابا داود
17 مهر 92 20:47
سلام
انشاء اله با مامانت و خواهرات و برادرات، خودمان یه اتوبوس می شیم و میریم زیارت.



دیگه ته تهش اتوبوس 5 نفره دیگه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
خانه جون
18 مهر 92 16:50
دستتون درد نکنه ان شاالله قسمت خودت وخودم بشه

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد